تبلیغات
عشق و تنهایی - غم من
عشق و تنهایی
غم من ...

 

 

شب سردی است، و من افسرده

 

راه دوری است، و پایی خسته

 

تیرگی هست و چراغی مرده

 

می كنم، تنها، از جاده عبور

 

دور ماندند زمن آدم ها

 

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها

 

فكر تاریكی و این ویرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز كند پنهانی

 

نیست رنگی كه بگوید با من

 

اندكی صبر، سحر نزدیك است...

 

هر دم این بانگ برآرم از دل

 

وای، این شب چقدر تاریك است...؟

 

خنده ای كو كه به دل انگیزم...؟

 

قطره ای كو كه به دریا ریزم...؟

 

صخره ای كو كه بدان آویزم...؟

 

مثل این است كه شب نمناك است.

 

دیگران را هم غم هست به دل،

 

غم من، لیك، غمی غمناك است...



 


|+| نوشته شده توسط تارا در دوشنبه 9 مرداد 1391 و ساعت 10:22 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در شنبه 30 آذر 1392 ساعت 12:24 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :