تبلیغات
عشق و تنهایی - انتظار
عشق و تنهایی
انتظار ...

 

روزها می گذرد و من از تنهایی

پشت دیوار زمان منتظرم

پشت  این برگ خموش

عکس تنهایی من گم شده است

و پرستوی دلم

نقش کم رنگ پرش خم شده است

چه غروبی است

هم اکنون دل من بی تاب است

دل من مثل کبوتر تنهاست

و درون قفسی زندانی است

قفسی تنگ تر از خاموشی

و پر از وهم و خیال

و اینک امشب منم و بیداری

کوله باری از غم و تنهایی

کاش می شد چو پرستوها

رفت............

 


|+| نوشته شده توسط تارا در سه شنبه 22 آذر 1390 و ساعت 11:59 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ساعت 10:25 ق.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :