تبلیغات
عشق و تنهایی - فراسوی مرزهای تنت
عشق و تنهایی
فراسوی مرزهای تنت ...

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم

.
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده؛ روشنی و شراب را


آسمان بلند و کمان گشاده پل


پرنده ها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرین را در پرده ای که می زنی مکرر کن

.
در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم

.
که در آن دور دست بعید؛ که رسالت اندامها پایان می پذیرد


وشعله و شور تپش ها و خواهش ها به تمامی فرو مینشیند


و هر معنا قالب لفظ را وامیگذارد


چنان چون روحی که جسد را در پایان سفر؛

تا به هجوم کرکسهای پایانش وانهد

......
در فراسو های عشق


تو را دوست میدارم

.....

در فراسوهای پرده و رنگ

 در فراسوی پیکر هایمان

با من وعده ی دیداری بده ...
با من وعده ی دیداری بده ...


|+| نوشته شده توسط تارا در دوشنبه 9 مرداد 1391 و ساعت 07:43 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در شنبه 28 مرداد 1391 ساعت 04:48 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :