تبلیغات
عشق و تنهایی - بیا...
عشق و تنهایی
بیا... ...

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگ های شب دوید بیا

زبس نشستم و با شب حدیث غم گفتم

زغصه رنگ من و شب پرید بیا

شهاب یاد تو در آسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خط زر کشید بیا

زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

به گام های کسان گمان می برم که تویی

دلم ز سینه برون شد زبس تپید بیا

امید خاطر سیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه از این بیش ناامید بیا

 

 

 


|+| نوشته شده توسط تارا در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 و ساعت 08:11 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 08:15 ق.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :