تبلیغات
عشق و تنهایی - تولد.......
عشق و تنهایی
تولد....... ...

تولدم مبارک؟

لحظه ها می گذرند و روزها را خاکستری می کنند و من در گردوغبار این ثانیه ها می دوم

به دنبال چه نمی دانم !

هراسانم از آن  که فصل ها پوست بیندازن و من هنوز ذر کالبد خویش بمانم

شاید خیالی است بس بیهوده که رسیده باشم

به آنچه خواسته ام

            به آنچه که باید می رسیدم

                                    به آنچه لیاقت رسیدن به آن را داشته باشم

تشنه لبم دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم

دریا می خواهم به وسعت آفاق  , به وسعت دریا !


|+| نوشته شده توسط تارا در سه شنبه 2 اسفند 1390 و ساعت 11:53 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 08:26 ق.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :