تبلیغات
عشق و تنهایی - وقتی تو نیستی
عشق و تنهایی
وقتی تو نیستی ...

 

  وقتی تو نیستی

خورشید تابناک

شاید دگر درخشش خود را

و کهکشان پیر گردش خود را

از یاد می برد

و هر گیاه

از رویش نباتی خود

بیگانه می شود

و آن پرنده ای

کز شاخه انار پریده

پرواز را

هر چند پر گشوده فراموش می کند

آن برگ  زرد بید که با باد

تا سطح رود قصد سفر داشت

قانون جذب و جاذبه را در سطح خاک

مخدوش میکند

آنگاه

نیروی بس شگرف مبهم نامرئی

نور حیات خود را

در هرچه هست ونیست

خاموش می کند

وقتی تو با منی

گویی وجود من

سکر آفرین نگاه تورا نوش می کند

چشم تو ان شراب خلر شیراز است

که هر چه مرد را مدهوش می کند


|+| نوشته شده توسط تارا در سه شنبه 11 بهمن 1390 و ساعت 05:19 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 08:27 ق.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :