تبلیغات
عشق و تنهایی - من وتو
عشق و تنهایی
من وتو ...

لب دریای خیال ،


آرزوهای محال من تو را می بینم


آه...محوی در مه !


به چه می اندیشی؟


به سکوتی مبهم یا بدین فاصله ها؟


من و تو فاصله را می شکنیم

 

من و تو عاشق بودن هستیم


من و تو می خوانیم


نه به چنگ نه به تار نه به آوای بهار


که به درد که به رنج که به هر آنچه کشیدیم از این دوری یار


به چه می اندیشم؟


به سکوت یا صدای گیتار؟


نه سکوت نه نت آن گیتار


که به عشق که به ماندن رفتن و محو شدن در خروش امواج ،


گم شدن ،


پاک شدن..

 





|+| نوشته شده توسط تارا در پنجشنبه 6 بهمن 1390 و ساعت 01:05 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :