تبلیغات
عشق و تنهایی - امید...
عشق و تنهایی
امید... ...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی



بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

چه بود غیر خزان ها ، اگر بهار تویی ؟



دلم ز هرچه غیر تو بود ، خالی ماند

در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی



شهاب زود گذر ، لحظه های بوالهوسی است

ستاره یی که بخندد به شام تار تویی



جهانیان همه گر تشنگان خون منند

چه باک ز آن همه دشمن؟ که دوستدار تویی



دلم صراحی لبریز آرزومندی است

مرا هزار امید است و هر هزار تویی



|+| نوشته شده توسط تارا در دوشنبه 21 آذر 1390 و ساعت 11:57 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :