تبلیغات
عشق و تنهایی - وقتی تو بیایی
عشق و تنهایی
وقتی تو بیایی ...

 

آهسته تر بیا

غوغا نکن که دلم ،

با شور دردناک نفس های گرم تو

بی تاب می شود .

آهسته تر بیا،دلواپسم نکن،

برای خاطره بازی

فرصت ، همیشه هست .

وقتی تو می رسی 

احساس می کنم

سکوت می شکند 

ثانیه ها گرم می شوند

فاصله ، از لای انتظار پنجره 

فرار می کند

آغوش می شود تمام تنم از نگاه تو

جایی برای کلام نیست

خاطره ، خود با تمام آنچه هست 

میان چشم های عاشق ما

حرف می زند

و آرام 

برگ می خورد وقتی تو می رسی

زندگی ، با تو می رسد 

لبخند ، با تو می رسد

احساس می کنم

جایی ، میان پلک های مدام اضطراب

برای ما ساخته اند

احساس می کنم

ما را درون هاله ای از عطر و آرزو

انداخته اند .

وقتی تو می رسی

عاشق تر از همیشه ی حرف ها،حرف می زنم

شیرین تر از همیشه ی بغض ها،بغض می کنم

وقتی تو می رسی

من، به تمام آنچه دوست دارمَش

می رسم...!

 

 

 

 


|+| نوشته شده توسط تارا در چهارشنبه 7 دی 1390 و ساعت 11:41 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 ساعت 12:34 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :