تبلیغات
عشق و تنهایی - تنهایی
عشق و تنهایی
تنهایی ...

 

 

در شب کوچک من افسوس 

باد با برگ درختان میعادی دارد 

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن 

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم 

من به نومیدی خود معتادم 

گوش کن 

وزش ظلمت را میشنوی ؟

در شب کنون چیزی می گذرد

ماه سرخست و مشوش 

 و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است 

 ابرها همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای 

و پس از آن هیچ.

پشت این پنجره شب دارد می لرزد 

و زمین دارد 

باز میماند از چرخش 

پشت این پنجره یک نا معلوم 

نگران من و توست

ای سراپایت سبز 

دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار 

و لبانت را چون حسی گرم از هستی 

به نوازش های لبهای عاشق من بسپار 

باد ما را خواهد برد 

باد ما را خواهد برد

 


|+| نوشته شده توسط تارا در دوشنبه 28 آذر 1390 و ساعت 08:56 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در دوشنبه 28 آذر 1390 ساعت 09:38 ق.ظ

نوشته های پیشین
+ ظلمت..
+ تو کیستی!
+ به تو می اندیشم...
+ نشانی..
+ عاشق باران
+ حال من خوب است
+ آفتاب
+ دوست خواهم داشت
+ عشق
+ غم من
+ دلم گرفته..
+ تو می آیی
+ فراسوی مرزهای تنت
+ خدای من چه زیباست؟...
+ زندانی.....
صفحات :